محل تبلیغات شما

هیچ چیز سر جای خودش نیست.اینجا برای من تبدیل شده ب ی دفتر خاطرات ک گاهی خودمم از چیزایی که مینویسم سر در نمیارم .

ی تلخی عجیبی در من وجود داره که نمیتونم بهش عادت کنم اصلا .

خسته ام ،آشفته و تنهام و دلگیر خیلی خیلی دلگیر

گاهی احساس خفگی میکنم ی بغض ته گلوم نمیذاره آروم باشم .

همه چی پیچیده و دردناکه یه روزنه ای میخوام که دلخوشم کنم به این نفس کشیدنها و ادامه دادن.

با هیچ کس نمیتونم کنار بیام ،کم تحمل شدم ،اشکم تمومی نداره انگار .

چیزیم نیست فقط این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای تنهام .

امشب میگه خودت خسته نمیشی انقدر تلخی!؟

نگاش کردم و فقط ی پوزخند ب انتظارش زدم چی بگم ؟؟

دلش چی میخواد خودش اون دختر شاد و پر هیجان و کشت خودش آرزوهامو دفن کرد و زیر پاهاش لهم کرد .

لباس مرتب میپوشم قبل از اومدنش آرایش میکنم و عطر میزنم اما ی نگاه درست بهم نمیندازه .چی دارم میگم !!!؟

کی من دیده شدم ،کی بهم احترام و توجه و عشق داده شده ک ب تلخی جواب دادم 

تو هفته گذشته چند بار برای چیزای کوچک و بی ارزش تحقیر شدم حرف شنیدم توهین شنیدم 

زیر پاهاش غرور و شخصیتمو له میکنه و حرفایی میزنه ک نمیشه فراموشش کرد بعد فرداش طلبکار میشه و تهش اونی که عذر خواهی میکنه منم بعد فرداش میاد و حرف میزنه وتوقع داره با لبخند و روی باز ازش استقبال کنم و انگار نه انگار 

چه روز ای بدی دارم ...

از این گریه های بی دلیل خسته شدم...

تا کی میتونم ادامه بدم ...

ی ,چی ,ک ,کنم ,ب ,شدم ,بعد فرداش ,دیده شدم ,؟کی من ,من دیده ,شدم ،کی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها